الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
613
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و ليكن مراد تو در آن بود ، چه مقصود تو از زدن او آن بود كه دشنامى كه موجب مقت است به زبان آرد . پس از آن رو كه بر وفق مراد و تدبير تو حاصل آيد ، من بدان راضيم ، و اگر حاصل نشدى ، نقصانى در تدبير و تعويقى در مراد تو بودى ، و من فوت مراد تو را كار هم ، و ليكن از آن روى كه صفات اين شخص و كسب اوست ، و عدأوتي [ 462 ] و اقدامى از آن اوست بر تو - به خلاف آن چه جمال تو اقتضا كند ، چه مقتضى از آن آن است كه زدن را از تو احتمال « 342 » نمايد و به دشنام مقابله نكند - من آن را كار هم از آن روى كه نسبت آن بدوست و از آن روى كه صفت اوست ، نه از آن روى كه مراد تو است و مقتضى تدبير تو . و اما بغض تو او را به سبب دشنام زدن او تو را ، بدان راضيم و آن را دوست دارم ، چه مراد تو است ، و من بر موافقت تو نيز او را دشمن دارم ، چه شرط دوستى آن است كه دوست دوست او باشد و دشمن دشمن او . و اما دشمن داشتن تو او را ، بدان راضيم از آن روى كه خواستى كه تو را دشمن دارد ، چه او را از خود دور كردى و دواعى بغض بر وى مسلط گردانيدى . و ليكن من آن را از آن روى دشمن دارم كه صفت آن مبغوض است و كسب و فعل او ، و براى آن او را دشمن دارم . پس او نزديك من ممقوت تو است بدانچه دشمن داشتن و مقت او تو را نزديك من مكروه است از آن روى كه صفت اوست . و آن همه از آن روى كه مراد تو است مرضى « 343 » است . پس تناقض آن است كه بگويى : از آن روى كه مراد تو است مرضى است ، [ و از آن روى كه مراد تو است ] مكروه است . و اما چون مكروه نه از آن روى باشد كه فعل و مراد اوست ، بلكه از آن روى كه وصف غير او و كسب اوست ، و اين تناقض نيست در آن . و شاهدى مىدهد « 344 » براى اين آن چه از وجهى مكروه باشد و از وجهى مرضى . و نظاير اين بىشمار است . پس تسليط بارى تعالى دواعى شهوت و معصيت را بر او تا به حدى كه آن او را به دوستى معصيت كشد ، و دوستى « كردن معصيت » بار آرد ، آن را ماند كه محبوب شخصى را كه مثال ساختهايم بزند تا زدن او را به خشم آرد ، و خشم به دشنام كشد . و دشمن داشتن خداى عاصى را ، اگر چه معصيت به تدبير او كرده است ، كينهء مشتوم « 345 » شاتم « 346 » را ماند ، اگر چه حصول شتم به تدبير او باشد ، و اختيار او اسباب آن را ، و فعل خداى بر هر بندهاى از بندگان او . اى ، تسلط دواعى معصيت بر او دليل است بر آن كه مشيت به ابعاد « 347 » و مقت او سابق است ، پس واجب است بر هر بندهاى كه خداى را دوست دارد مبغوض و ممقوت خداى مبغوض و ممقوت او باشد ، و
--> ( 342 ) احتمال ، تحمل كردن ( 343 ) مرضى ، پسنديده . ( 344 ) گواهى مىدهد . ( 345 ) مشتوم ، دشنام خورده . ( 346 ) شاتم ، دشنام دهنده . ( 347 ) ابعاد ، دور داشتن از خير .